X
تبلیغات
رایتل

آقا نگم براتون که همون دیشبم تا دیدم سایت باز نمیشه یه جیغ زدم که مامانم میخواست بره دستشویی دیگه نرفت =)))

و همینجور که از ناراحتی همش تو فکر بودم مامانم گفت فردا میریم کرمان ‌. مام همون شب ساعتا ۱۱ راه افتادیم و ۱ رسیدیم شهر آبإ و اجدادیمون =)) صبم راه افتادیم به مقصد کرمون و زرتی رفتم دانشگاه با همون قیاقه داغون و با شال مشکی . 

اها اینم بگم. بچه ها ترم یک ، یه آقایی رو پیدا کردن که کلا هر مشکلی داشتن بهش میگفتن. منم تیری توی تاریکی زدم و شمارشو گرفتم . باور کنید هنوزم نمیدونم چیکاره س . ولی یه مرد نازنین و مهربونیه که نگو .. دونه دونه کاراتو راه میندازه بعد میره .همه کارامو راه انداخت ، راهنماییم کرد بعد اینقد محترم بود که توی راه پله هام ، سر هر پیچی میگفت بفرمایید بفرمایید =))) بعدش ساعتای پنج بعدازظهر اس داد گفت کارتون راه افتاد؟ اگه مشکلی داشتید بازم بهم بگید .میخواستم بهش زنگ بزنم اما میگفت شمارش در شبکه موجود نیست .نمیدونم چرا ..

باز اس دادم و طی یک طوماری ازش تشکر کردم.احتمالا فردا که برم دانشگاه برم حضوری تشکر کنم .

ینی هنوزم ازین ادمای درجه یک هست ؟ 

ولی در مقابلشم آدمای اشغالی مثه مسئول خوابگاهمونم هستش.بعله =)))

بله همونجور که میگفتین ناراحت نباش درست میشه ، درست شد و خداروشکر ..

ولی 

ولی 

اگه دانشگاه ملی قبول شدم میرم . درکِ شهریه و پول خوابگاهو اینا .


چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 12:07
چی شد حالا؟

درست شد؟
دیگه ناراحت نیستی؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه دیگه فرانک بانو الان خوش اخلاقم . دیگه ناراحت و عصبانی نیستم =)))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد