X
تبلیغات
رایتل

دیشب یکی از فیلمایی که لیلی بهم پیشنهاد کرده بودُ نگاه کردم به اسم memento . فیلم خوبی بود ...

و من همچنان در حال دیدن سریال friends هستم.سریال خنده داریه . اولش دوسش نداشتم ولی الان خوشم اومده ازش . از همه شخصیتاش خوشم میاد .

دارم برای فیلم wonder woman نقشه میکشم که دانلودش کنم . بنظرم باید فیلم خوبی باشه .

کتاب خوندنُ گذاشتم کنار . تا کتابُ برمیدارم چشمام میاد روی هم . . بعضی وقتا هم چشام بازه اما مغزم خوابه . 

اگه ده دقیقه بعدش اون جمله رو بخونم یادم نمیاد که قبلا خوندمش .. این حالت خیلی برام پیش آمده که از شدت خستکی مغزم خوابش برده ولی من در برابر بسته شدن چشمام ممانعت کردم .

دیشب توی خوابگاه تنها بودم .قبلا گفتم که من اصولا فاصله مو با کسایی که خیلی نمیشناشم حفظ میکنم .ولی وقتی بچه های اتاق دیگه ، که توی تولدم حضور داشتن اومدن دنبالم ، پذیرفتم . 

اینا میشن دوستای هم اتاقیام .. دارم کم کم باهاشون رفتُ آمدمُ بیشتر میکنم .

اسم یکیشون عاطفه س و عاشق بادکنکه ! دیشب پلاستیک پر بادکنکش رو در آورد و شروع کرد باد کردن .کودک درون فعالی داره .

اسم یکیشون فاطمه س و پرستاری میخونه ‌. شخصیت خنثی ای داره . اصولا حال نداره .. و انگار چیزی به وجد نمیارتش =)))

اسم یکیشون زهراس ! به نظر مثبت و معقول میاد . ولی بعد میفهمی یکی از قُماش خودمونه =))

و مینا . مینا دیشب نبود ولی احساس میکنم با مینا راحتم . همون اول کار تموم مرز ها و حریم ها رو از بین میبره =)))

خلاصه .. بعد از اینکه ازشون خدافظی کردم اومدم توی اتاق خودمون .توی اتاق راه میرفتم میگفتم خدایا نمیتونم نمیتونم ! 

خوابم میاد نمیتونم برم حموم (!)

میگفتم واااای واااای دارم میمیرم خدایا .. چقدر خوابم میاد.

اینم بگم من وقتی تنهام بلند بلند با خودم حرف میزنم .حتی شده تو خیابون و جاهایی دیگه ناخوداگاه شروع کنم به حرف زدن با خودم.

دیگه اینکه خوابیدم و ساعت پنجو نیم صبح رفتم حموم ! 

تاثیر مثبتی در شادابی سر صبحم داشت .ولی خب مقدور نیست برام که هرروز برم ..

همین دیگه.الانم خونه خالم هستم و میخوام استراحت کنم 



برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد