آقا من خیلی دلم گرفته. . . هوووف اگه بهرخ نبود من میرفتم خونه.مامان بابام هنوز اینجان .دلم نمیاد تنهاش بذارم .
*
برام گوشی خریدن.ولی خب من اینو نمیخواستم.ولی مهم نیس در نهایت قراره اونم مثه این خرابش کنم .من اصلا توانایی نگهداری از گوشی رو ندارم.همیشه گوشیم با سر و صورت فرود میاد روی زمین.همین گوشیم همه جاش زخمی زیلیه =))) بایدم هنگ کنه بیچاره .
*
دیگه اینجا چایی تلخ تلخ بخورین.بیسکوییت چاق میکنه .خدافظ
منتظر عاطفه میمونم که از کلاس بیاد بعد براش چایی دم میدم.
خستگیش در بره . دور هم چایی میچسبه =)) بعد بهرخم بیدار میکنم .قطعا جای فاطمه خالیه.دو روز دیگه بهمون میپیونده.
از هفت صبحه بکوب بیدارم و هیچ توانی برام نمونده .تموم بدنم درد میکنه .تنها خبر خوشی که امروز گرفتم این بود که خونواده مهناز یه خونه کرمان گرفتن .این یعنی چی؟
یعنی اینکه مهناز دیگه خوابگاه نمیاد .دیگه مارو بیدار نمیکنه.دیگه از کارای دیوانه کنندش خبری نیست. این از این.
بعد اینکه امروز دیدمش با یه قیافه فوق العاده داغان !
ماشالا به اون ابروهای پرشت و موهای صورت و سیبیل !
میگم چرا اصلاح نمیکنی میگه مامانم نمیذاره چون محرمه !
والا بالله امام حسین راضی نیس تو اینجوری بچرخی .. اگه امام حسین در زمان ما تو رو میدید ،خودش بهت پیشنهاد میداد بری آرایشگاه .اینکه میگم داغون بود از من بپذیرید . من پیازداغ چیزیو زیاد نمیکنم .باشه؟ آفرین.
اه عههه پست بذارین دیگه ئوووووف 
تند تند بذارین چون من تند تند میام ، دست خالی برنگردم دیگه مرسی=))))