” جــــوانــــه “

ترک آرزو کردم ؛ رنج هستی آسان شد ...

” جــــوانــــه “

ترک آرزو کردم ؛ رنج هستی آسان شد ...

168-نتایج دانشگاه آزاد

نتیاج دانشگاه آزاد اومده =)))

فکر میکنین من رفتم نتایجو نگاه کردم ؟ هررررگز !!

اون موقع که نتایج اومده من در خواب ناز بودم . 

عه ثنا پس کی نتایجتو نگاه کرده ؟سوال خوبی بود.

شوهرخواهر عزیزم . بله خودمم نمیدونم این رمز عبورا و این چیزایی که برای دیدن نتایج لازمه رو از کجا اورده ! 

حتی حتی حتی رتبه کنکورمم میدونست !!! نگاه کرده بود.

البته تموم ثبت نام های من رو شوهر خواهرم انجام داده.طبیعیه اون وسط مسطا یه چیزایی اسکرین شات گرفته باشه =)))

حالا چی قبول شدم ؟

میکروبیولوژی - کرمان ! 

میری ؟ معلومه نع ! رشته خودم بهتره . 

شیمی دارویی  ، واحد کرمان !

از‌کجا میفهمی بهتره ؟  نمیدونم سوال بعدی ...


167-حساسیت فصلی

مسئله اینجاست که من حساسیت دارم . البته نمیدونم به چی ولی این حساسیتی که ازش حرف میزنم ، صبح ها خیلی بیشتر میشه. تصور کنین صبح تا چشاتونو باز میکنید و تا بدنتون میفهمه که بیدار شدین ، شروع میکنین به عطسه زدن ! 

حالا فکر کنین دستمالم کنارتون نباشه ‌.. بعد آب دماغ همینجوری ... نگم دیگه =)))) من اصولا دستمال کنارم میذارم از شب قبل.

خلاااااصه اینقد این حساسیت زیاده که من دمااغم همش میخاره.بعد همش دماغمو میگیرم و چپو راستش میکنم تا خارشش بره ولی نمیره ! 

الانم داغانم ، داغااااان ... 

تو کانالم یه وویسی هس با عنوان انواع عطسه. خیلی باحاله.

الان که دقت میکنم خودم مدل گرگی عطسه میکنم =)))

یا آبجیمم که عطسه میکنه رگباری میزنه =)))) 

خودمم گاهی اینقد پشت سر هم عطسه میکنم که بعدش تمام توانم میره . هر لحظه ممکنه بیوفتم :/// 

خوش بحالتون حساسیت ندارین .


166-مسائل خاک بر سری

خب میخوام راجب یکی از سوتی هایِ خاک برسریِ دوران کودکیم براتون بگم: 

من نسبتا بچه بودم و ماه رمضونا روزه میگرفتم . یه رساله توی خونه داشتیم که ماه رمضونا میرفتم سراغش

یه روزی داشتم همین رساله رو میخوندمش که به مطلب خیره کننده ای رسیدم.

اینم بگم که نزدیکای افطار بود‌.

حالا چی نوشته بود‌.

نوشته بود که زن و شوهری که روزه هستن نباید بهم نزدیکی داشته باشن .

بعد من از همون اتاق یه نگاهی به هال انداختم . دیدم عی وای مامان و بابام چقد نزدیک هم نشستن

وای الان روزه شون باطل شده . چرا خودشون نمیفهمن آخه ..

خلاصه خیلی نفهم بودم

عی بابا ...

165-من

من خودم وقتی کنار یک آدمی قرار بگیرم خیلی کم حرفم .

مگراینکه با لباس خونه یه جا لم داده باشم . اونوقت انگار یه نفر پاشو از رو گلوم ورداشته و من میتونم راحت حرفامو بزنم.

ولی درکل موجود کم حرف و پر فکری هستم .

این فکرا میتونه مثبت باشه یا منفی .. خوب باشه یا بد . 

و در هر صورت من میتونم یک ثنای صمیمی و دوست باشم.

این قابلیتو دارم . ولی قابلیت پذیرش کسانی که خودشون رو میگیرن و کلاس میذارن و لفظ قلم حرف میزنن رو ندارم .

من ازونام که روی صندلی ماشین و اتوبوس چهارزانو میزنه .

ازونایی که وقتی با صمیمی ترین آدمهای زندگیشون توی خیابون راه میرن و حرف میزنن ، هیچیو نمیبینن ! 

فقط اون حرفا و‌ دیوانه بازیا یادشون میمونه.

من ازون آدمای ساکتی هستم که اگه کسی همراهیم کنه هر عمل غیرممکنی و بعیدی رو انجام میدم .

ازونام که میتونم روی جدول راه برم و حواسم نباشه کی نگام میکنه. ازونام که عاشق فیلم و کتابن ..

نقاشی بلد نیستن ولی انجامش میدن .

من ازونام که با انیمیشنم میخندم .

سرمو از پنجره ی ماشین در حال حرکت بیرون میکنم تا ماه و ستاره ها رو ببینم . حتی ازون آدمهایی هستم که ابرها و کوه هها هم برام جذابن . به این فکر میکنم که این ابر شبیه چیه . یا حتی کوه ها رو شکل نیم رخ آدمها میبینم .

و خیلی رویدادهای دیگه که شاید مورد پسند کسی نباشه .


نمیدونم . فقط دلم میخواد بگم از آدمها دلگیرم . نه همشون ها ..

من برای اون صمیمی ها و مهربونا میمیرم .

اما اونایی که همیشه خودشونو سر تر از دیگران میدونن یا ..

عی بابا .. چی‌ دارم میگم من


164-عجب زمونه ای شده

از آدمایی که خودشونو میگیرن متنفرم . برام هضم نمیشه این قضیه .. هووووف خدایا صبر عطا بفرما .

مچکرم