صب که دیر بیدار شدم .حدودا ساعتای ۱۱ ..
بعد که صبحونه خوردم هیچغلطی نکردم..
تا الان که ساعت ۱۸:۴۳دقیقه س هیچکار مفیدی نکردم .
فقط زبان خوندم .
از صبه احساسضعف دارم ،چشام میسوزه ، بدنم سنگینی میکنه رو همین حسابفکر میکنم دلم گرفته :|
اصن خیلی شرایط گندی دارم الان .
درک میکنین یا بزنم نصفتون کنم :///
ظاهرا اعصابم ندارم ..
غم انگیز ترین روز رو دارم ...
خب من از مسافرت برگشتم..
بچه ها خیلی شاکی بودن که چرا نیستم . میخواستن زودتر برگردم تا با هم بریم بیرون .
واسه امشب برنامه چیدیم ، منتها یکیشون مهمانی دارن .
خب کنسل شد !!
من جمعه یا شنبه ، باز میرم مسافرت ...
امروزم چهارشنبه س ... در نتیجه اگه فردا نتونم ببینمشون دیگه میرم ..
خب میخوامراجب مخملی بگم . مخملی خواهر زاده ی منه . یکسال و سه ، چهار ماهشه .. ولی خیلی باهوش و شر !
در عین حال با نمک و جذاب .
مخملی دیوار راست رو میره بالا ، یعنی از هر سطحی میره بالا .
دو شب پیش ، میرفت روی مبل ، خودشو پرت میکرد پایین ..
یکبار با صورت و یکبار با کله فرود آمد ..
یکم نق زد (همون گریه الکی) بعد خندید دوباره رفت روی مبل که خودشو پرت کنه . در این حد که درس عبرت نگرفت !
دعواش کردیم ، سرشو گرم کردیم ، حواسشو پرت کردیم اما فایده نداشت.مجبور شدیم دشک پهن کنیم تا اگه پرید آسیب نبینه .
خب من عاشق مخملی ام . ینی همه مون عاشقشیم ..
چندشب پیش بهونه میگرفت و گریه میکرد !
ما هم گفتیم براش تخم مرغ بشکنیم شاید چشم خورده !
خاله م براش تخم مرغ شکست ، به اسم من در اومد =)))
خودم چشمش کرده بودم بعله :|
مخملی موهای لخت و قهوه ای داره .. چشماش مثل چشمای منو آبجیمه .. تازه چال گونه هم داره =)))
مخملی خیلی تنوع طلب ! هرکار و هر اسباب بازی فقط ده دقیقه سرگرمش میکنه .. در بقیه موارد در حال خراب کاریه .
این کار بیشتر سرگرمش میکنه .
خیلی گوشی دوست داره. یا گوشی رو برمیداره «الو» میگه ، یا اینکه میاد میده بهمون ،که براش فیلم بذاریم ..
خیلی هم با دقت نگاه میکنه
اگه از فیلمی خوشش نیاد سرشو به چپ و راست تکون میده ، این یعنی نه ، برو بعدی =))
باید دونه دونه فیلما رو براش بذاریم تا بفهمیم کدومو میخواد.
قبلا عاشق قاشق بود ، ساعتها با قاشق بازی میکرد . اما الان عاشق چنگال شده :/// چون خطرناکه ما هیچ وقت سر سفره چنگال نمیاریم .. منم که بدون چنگال نمیتونم ، نابودم نابود !
مخملی در مقابل خوابیدن خیلی مقاومت میکنه.هرچیز خطرناکی توجهشو جلب میکنه :|
بگیم این کارو نکن با اصرار بیشتری اون کارو میکنه ...
بعضی صبح ها خیلی خوبه ، بیدار میشه بدون اینکه کسیو بیدار کنه ، ماشینشو برمیداره میره بازی میکنه ..
اگه زنگ آیفون بخوره ، داد میزنه کیههه!؟؟ (مثه بابا شاه) شایدم بابا اتی ، نمیدونم =)))
مثلا هرکی از خونه بره بیرون ، مخملی رو هم باید ببره !
اگه نبره اینقد گریه میکنه .. بنابراین ما سرشو گرم میکنیم تا اونی که میخواد بره بیرون ،یواشکی بره ..
ولی وقتی مهمون میاد ، میخواد بره بازم این بساط هست .
مخملی عاشق بچه هاست . توی پارک دنبال بچه ها راه میوفته .
تصور کنین یه خونواده توی پارک نشستن (دقت کنین خونواده)
بعد مخملی میره جلوشون وامیسته ، نگاهشون میکنه =)))
جلوی همه آدم بزرگا وا میستا و نگاهشون میکنه ..
بعضی وقتها اگه خوراکی چیزی داشته باشن ، بهش میدن .
مثلا مخملی تا حالا ، پفک ، کیک ، کتلت و .. از غریبه ها گرفته خخخخ
ینی اصلا اینجور نیس که از غریبه ها بترسه یا خجالت بکشه.
بغل همه میره ، جلو همه وامیسته ..
خلاصه اینجوریه . خصوصیات زیادی داره فعلا همینا رو داشته باشین.
عزیزان دل !
۳ سؤال از شما میپرسم . افعال جمله رو تغییر بدید و سوال ها رو از خودتون بپرسید !
سؤالات رو با دقت بخونید و راجب جواب هاتون فکر کنید .
سوالات از کتاب «کافه ای به نام چرا » اثر جان پی استرلکی.
۱- چرا اینجا هستید ؟
۲-آیا از مرگ میترسید ؟
۳-آیا راضی هستید ؟
*سوال ها راجب شما و زندگیتون هست .از جنبه فلسفی به سوالات نگاه کنین . اگر جواب قانع کننده ای برای خودتون پیدا کردید خوشحال میشم در قسمت کامنت بنویسید .
و در آخر این کتاب به همه پیشنهاد میشه