” جــــوانــــه “

ترک آرزو کردم ؛ رنج هستی آسان شد ...

” جــــوانــــه “

ترک آرزو کردم ؛ رنج هستی آسان شد ...

116-سردرد

سردردم هنوز به همون شدت اولیه س .

نگران کننده س یا نه ؟ من قرص نمیخورم .. نمیخوام خودمو ب قرص خوردن عادت بدم .

خب میرم سراغ طب سنتی (یا سوزنی؟).. یه چیزایی شنیدم .

الان میرم اجرا میکنم اگه خوب شدم بهتون میگم

115-من گشنمه ! روز دوم رژیم غذایی

الان در حالی که دارم به زمین و زمان فحش میدم میخوام براتون پست بذارم ..

این روزا کسل ترینم ! هم خیلی کسل و خسته م و هم خیلی سردرد دارم .

مطمئنم بخاطر این رژیمه س وگرنه قبلش مثه ادم داشتم زندگی میکردم . خلاصه اینکه پدر منو در آورده . این آخرین بار همچین حرکت ژانگولری میزنم ..

بعد از این‌ رژیم ، احتمالا شبا جامو بندازم کنار یخچال !

شایدم‌ با یه رستوران قرارداد ببندم که تا یه هفته منو ساپورت کنه =))) خدایی فکر نمیکردم اینقد سخت باشه برام.

یادش بخیر چقد لاغر بودم ! شکمم چسبیده بود به کمرم !

وقتی زن عموم برای اولین بار منو دیده بود ، تو دلش گفته بود اه این دختره چقدر لاغره =))))

بعد که کم کم چاق شدم و به رنگ و رو اومدم بهم گفت تو دلش چی گفته ..!

خب امروز برای خودم سالاد و‌سبزیجات پخته شده درست کردم .

شما که نمیدونین چه زجر آور بود برام که کدو رو بدون نون بخورم . آقااااا منو چه به سبزیجات !

از اینکه از صبح تا حالا هیچ کار مفیدی نکردم و همش کسل بودم از دست خودم عصبانیم .. ! 

واقعا اگه حالم خوب بود تو خونه در حال پرواز بودم .

فقط دوتا فیلم ایرانی دیدم .. یکی لاک قرمز و اون یکی هم متولد ۶۵ .. هیچ کدومشونم به نظرم جالب نبود ! در حالی که همه گفته بودن وای اینا خیلی خوبه و فلان ..

حالا لاک قرمز بهتر بود و یجور حقیقت بود ..

الان که این پست رو بفرستم میرم جلو تلوزیون بعدم سیب زمینی آبپز میخورم . ولی ابدا گوشیمو برنمیدارم .

همین سردردمو تشدید میکنه دیگه . اه !

شب خوبی داشته باشید

114-رژیم غذایی جنرال موتورز - روز اول

اولین ضد حال زندگیمو الان خوردم . وقتی که خواستم چهل و پنج دقیقه بخوابم . ولی مامانم با بی رحمی تمام ، وقتی که نیم ساعت شد اومد رو تختم نشست گفت کد ایرانسل چند بود برای اینترنت گرفتن ؟؟؟

میتونین قیافه ی منو تصور کنین که خواب توی سرم شکسته؟

ترجیح میدم بیشتر راجب این موضوع صحبت نکنم چون اون یه ربع باقیمونده خیلی رو دلم موند :|

*

رژیمی که دارم میگیرم اسمش هست : جنرال موتورز !

میتونین توی گوگل سرچ کنین . بهتره از سایت ایران کوک ببینید که مستقیما ترجمه شده .

این رژیم هفت روزه س و سم زدایی میکنه .. 

خودش گفته ۴-۸کیلو کم میکنه .. ولی بستگی به سیستم بدنی خودمون هم داره . خیلیا پنج کیلو کم کردن مثلا ‌.. خیلی ها هم یک کیلو به زور کم کردن !

ولی برای من مهم نیست . الان بیشترین چیزی که برام مهمه سلامت بدنی خودمه تا اندامم ! 

متاسفانه باید بگم از سه چهار سال پیش که سخت مشغول درس خوندن بودم ، خودم رو‌ یادم رفت . بنابراین بدون کوچک ترین تحرکی ، فقط نشستم پای کتابام .. این شد که ده کیلو اضافه وزن پیدا کردم .. و متاسفانه تر جلوش رو‌نگرفتم !

مثلا من تا همین چند وقت پیش ۷۱ بودم ، بخاطر طناب زدن دو کیلو کم کردم الان ۶۸-۶۹ ام حدودا ! اصلنم رو‌ی وزنه نرفتم که هر روز خودمو وزن کنم .

برام‌ثابت شده هرچقدر بیشتر بدنمون رو تحت فشار قرار بدیم ، نتیجه ی معکوس میده ! 

بهتره بدن الانمون رو‌ دوست داشته باشیم و برای بهتر شدنش و سلامتش ورزش کنیم و سالم غذا بخوریم . نه صرفا لاغر شدن !!

چه سخنرانی کردم =)))

من روز اول رژیم هستم و فقط باید میوه جات با ۸-۱۲ لیوان اب بخورم ! اگره نخوره م کلیه هام نابود میشن ..

فردا هم فقط سبزیجات خام و پخته !

روز سوم هم ..

تا کل رژیمو نگفتم براتون بدویید سرچ‌کنین .. از نون شب واجب تره


113-رژیم

خب قبل از اینکه ما از بیرجند بیاییم ، آبجیم اینا تولد‌ گرفتن .

چون شوهرخواهرم از چند روز قبل کیکو سفارش داده بود. نمیدونست ما قراره بیاییم .

یه کیک بزرگ گرفته بود که ما تا امروز داشتیم میخوردیم :||| دیه تولدو از دست دادیم .. ولی من امروز کادو تولدشو بهش میدم.

یه عینک دودی براش خریدم که از چشون شهلاش در برابر آفتاب محافظت بنماید =)))) چون عینک دودی نداشت ..

من تازگیا آدم شدم وگرنه تا سال پیش عینک دودی هام یا میشکستن یا گم میشدن .. خلاصه شیش هفتا عینک خریدم پارسال !

قراره نهار بریم خونه آباجی به صرف آبگوشت .. اگه دیزیش کنه که عاشقش میشم .

میخوام یه رژیمی بگیرم برای اولین بار .. از شنبه شروع میکنم 

=)))) حالا اگه تونستم بگیرم میام اینجا بهتون میگم ..

112- من آمده ام به به ! من آمده اممسافرت

سآلآم 

من‌ برگشتم به شهر خودمون . و الان روی تخت خودم راحت لم دادم بدون اینکه شالی روی سرم باشه یا چادری دور خودم گرفته باشم .. 

هوا هم بسی خنک و دلنشین .

البته نگم براتون که توی اتوبوس جون دادم ! واقعا جون دادم هآ..

خیلی بد بود خیلی .. پاهام سنگینی میکرد دلم میخواست قطعشون کنم . بعضیا نمیدونن سنگینی ینی چی . شما میدونید؟

به هر طریقی که بگی روی صندلی نشستم تا خوب بشن اما نشد.

این درد از یک طرف ، درد دیگه از طرف دیگه ..

گوشام هوا گرفت .. از دردِ گوش ، دلم میخواست داد بزنم اما همه خواب بودن . بیدار میشدن ..

تنها شانسی که توی زندگیم اوردم این بود که بابام دو ماه پیش بهم آدامس عسلی داد :||| اونم مغازه دار به جای پول خورد بهش داده بود .. منم‌انداختمش تو کیفم گفتم به درد جاده میخوره .

اخه ادامس عسلی هم شد آدامس؟؟؟

این شد که چهار پنج تا آدامس دیشب خوردم اما گوشام همچنان درد میکرد . اما بهتر شده بود .

وقتی رسیدم خونه انتظار یه خونه ی تر و‌تمیز رو داشتم !

اما با یک آشفته بازار روبرو شدم ..

مبلا وسط خونه ولو .. فرشی نبود :| بابا فرشا رو داده بود قالیشویی ... اتاق منو بگووو ! 

با خاک یکسان شده بود . چون پدر پنجره اتاق منو باز گذاشته بود.

من هنوز اتاقو تمیز نکردم .

تنها کاری که انجام دادم این بود که تا تونستم خوابیدم بعدم رفتم حموم ! بعدم خونه پدربزرگ رفتیم .

مخملی رو دیدم دلم غش و ضعف رفت . خیلی دلم براش تنگ شده بود ‌.هی نگاش میکردم هی تو دلم ده بار میگفتم ماشالا ..

میترسیدم مثه دفعه قبل چشمش کنم !

بعدم اومدیم خونه ، پدر شام درست کرده بود ، عموم اومد پیشمون .. منم سیب زمینی سرخ کردمو به مخملی شام دادم .

ظرفارم شستم متاسفانه ›___‹

دیگه اینکه بعد از ظهری خواب بدی دیدم . خواب خونواده پدری که داشتن عقده هاشونو روی من خالی میکردن !

واقعا حس کردم توی خواب دلم شکست .. 

ظهری یکم زبان خوندم . الانم میخونم و بعدم لالا ..

شب بخیر