سردردم هنوز به همون شدت اولیه س .
نگران کننده س یا نه ؟ من قرص نمیخورم .. نمیخوام خودمو ب قرص خوردن عادت بدم .
خب میرم سراغ طب سنتی (یا سوزنی؟).. یه چیزایی شنیدم .
الان میرم اجرا میکنم اگه خوب شدم بهتون میگم
الان در حالی که دارم به زمین و زمان فحش میدم میخوام براتون پست بذارم ..
این روزا کسل ترینم ! هم خیلی کسل و خسته م و هم خیلی سردرد دارم .
مطمئنم بخاطر این رژیمه س وگرنه قبلش مثه ادم داشتم زندگی میکردم . خلاصه اینکه پدر منو در آورده . این آخرین بار همچین حرکت ژانگولری میزنم ..
بعد از این رژیم ، احتمالا شبا جامو بندازم کنار یخچال !
شایدم با یه رستوران قرارداد ببندم که تا یه هفته منو ساپورت کنه =))) خدایی فکر نمیکردم اینقد سخت باشه برام.
یادش بخیر چقد لاغر بودم ! شکمم چسبیده بود به کمرم !
وقتی زن عموم برای اولین بار منو دیده بود ، تو دلش گفته بود اه این دختره چقدر لاغره =))))
بعد که کم کم چاق شدم و به رنگ و رو اومدم بهم گفت تو دلش چی گفته ..!
خب امروز برای خودم سالاد وسبزیجات پخته شده درست کردم .
شما که نمیدونین چه زجر آور بود برام که کدو رو بدون نون بخورم . آقااااا منو چه به سبزیجات !
از اینکه از صبح تا حالا هیچ کار مفیدی نکردم و همش کسل بودم از دست خودم عصبانیم .. !
واقعا اگه حالم خوب بود تو خونه در حال پرواز بودم .
فقط دوتا فیلم ایرانی دیدم .. یکی لاک قرمز و اون یکی هم متولد ۶۵ .. هیچ کدومشونم به نظرم جالب نبود ! در حالی که همه گفته بودن وای اینا خیلی خوبه و فلان ..
حالا لاک قرمز بهتر بود و یجور حقیقت بود ..
الان که این پست رو بفرستم میرم جلو تلوزیون بعدم سیب زمینی آبپز میخورم . ولی ابدا گوشیمو برنمیدارم .
همین سردردمو تشدید میکنه دیگه . اه !
شب خوبی داشته باشید
اولین ضد حال زندگیمو الان خوردم . وقتی که خواستم چهل و پنج دقیقه بخوابم . ولی مامانم با بی رحمی تمام ، وقتی که نیم ساعت شد اومد رو تختم نشست گفت کد ایرانسل چند بود برای اینترنت گرفتن ؟؟؟
میتونین قیافه ی منو تصور کنین که خواب توی سرم شکسته؟
ترجیح میدم بیشتر راجب این موضوع صحبت نکنم چون اون یه ربع باقیمونده خیلی رو دلم موند :|
*
رژیمی که دارم میگیرم اسمش هست : جنرال موتورز !
میتونین توی گوگل سرچ کنین . بهتره از سایت ایران کوک ببینید که مستقیما ترجمه شده .
این رژیم هفت روزه س و سم زدایی میکنه ..
خودش گفته ۴-۸کیلو کم میکنه .. ولی بستگی به سیستم بدنی خودمون هم داره . خیلیا پنج کیلو کم کردن مثلا .. خیلی ها هم یک کیلو به زور کم کردن !
ولی برای من مهم نیست . الان بیشترین چیزی که برام مهمه سلامت بدنی خودمه تا اندامم !
متاسفانه باید بگم از سه چهار سال پیش که سخت مشغول درس خوندن بودم ، خودم رو یادم رفت . بنابراین بدون کوچک ترین تحرکی ، فقط نشستم پای کتابام .. این شد که ده کیلو اضافه وزن پیدا کردم .. و متاسفانه تر جلوش رونگرفتم !
مثلا من تا همین چند وقت پیش ۷۱ بودم ، بخاطر طناب زدن دو کیلو کم کردم الان ۶۸-۶۹ ام حدودا ! اصلنم روی وزنه نرفتم که هر روز خودمو وزن کنم .
برامثابت شده هرچقدر بیشتر بدنمون رو تحت فشار قرار بدیم ، نتیجه ی معکوس میده !
بهتره بدن الانمون رو دوست داشته باشیم و برای بهتر شدنش و سلامتش ورزش کنیم و سالم غذا بخوریم . نه صرفا لاغر شدن !!
چه سخنرانی کردم =)))
من روز اول رژیم هستم و فقط باید میوه جات با ۸-۱۲ لیوان اب بخورم ! اگره نخوره م کلیه هام نابود میشن ..
فردا هم فقط سبزیجات خام و پخته !
روز سوم هم ..
تا کل رژیمو نگفتم براتون بدویید سرچکنین .. از نون شب واجب تره
خب قبل از اینکه ما از بیرجند بیاییم ، آبجیم اینا تولد گرفتن .
چون شوهرخواهرم از چند روز قبل کیکو سفارش داده بود. نمیدونست ما قراره بیاییم .
یه کیک بزرگ گرفته بود که ما تا امروز داشتیم میخوردیم :||| دیه تولدو از دست دادیم .. ولی من امروز کادو تولدشو بهش میدم.
یه عینک دودی براش خریدم که از چشون شهلاش در برابر آفتاب محافظت بنماید =)))) چون عینک دودی نداشت ..
من تازگیا آدم شدم وگرنه تا سال پیش عینک دودی هام یا میشکستن یا گم میشدن .. خلاصه شیش هفتا عینک خریدم پارسال !
قراره نهار بریم خونه آباجی به صرف آبگوشت .. اگه دیزیش کنه که عاشقش میشم .
میخوام یه رژیمی بگیرم برای اولین بار .. از شنبه شروع میکنم
=)))) حالا اگه تونستم بگیرم میام اینجا بهتون میگم ..
سآلآم 
من برگشتم به شهر خودمون . و الان روی تخت خودم راحت لم دادم بدون اینکه شالی روی سرم باشه یا چادری دور خودم گرفته باشم ..
هوا هم بسی خنک و دلنشین .
البته نگم براتون که توی اتوبوس جون دادم ! واقعا جون دادم هآ..
خیلی بد بود خیلی .. پاهام سنگینی میکرد دلم میخواست قطعشون کنم . بعضیا نمیدونن سنگینی ینی چی . شما میدونید؟
به هر طریقی که بگی روی صندلی نشستم تا خوب بشن اما نشد.
این درد از یک طرف ، درد دیگه از طرف دیگه ..
گوشام هوا گرفت .. از دردِ گوش ، دلم میخواست داد بزنم اما همه خواب بودن . بیدار میشدن ..
تنها شانسی که توی زندگیم اوردم این بود که بابام دو ماه پیش بهم آدامس عسلی داد :||| اونم مغازه دار به جای پول خورد بهش داده بود .. منمانداختمش تو کیفم گفتم به درد جاده میخوره .
اخه ادامس عسلی هم شد آدامس؟؟؟
این شد که چهار پنج تا آدامس دیشب خوردم اما گوشام همچنان درد میکرد . اما بهتر شده بود .
وقتی رسیدم خونه انتظار یه خونه ی تر وتمیز رو داشتم !
اما با یک آشفته بازار روبرو شدم ..
مبلا وسط خونه ولو .. فرشی نبود :| بابا فرشا رو داده بود قالیشویی ... اتاق منو بگووو !
با خاک یکسان شده بود . چون پدر پنجره اتاق منو باز گذاشته بود.
من هنوز اتاقو تمیز نکردم .
تنها کاری که انجام دادم این بود که تا تونستم خوابیدم بعدم رفتم حموم ! بعدم خونه پدربزرگ رفتیم .
مخملی رو دیدم دلم غش و ضعف رفت . خیلی دلم براش تنگ شده بود .هی نگاش میکردم هی تو دلم ده بار میگفتم ماشالا ..
میترسیدم مثه دفعه قبل چشمش کنم !
بعدم اومدیم خونه ، پدر شام درست کرده بود ، عموم اومد پیشمون .. منم سیب زمینی سرخ کردمو به مخملی شام دادم .
ظرفارم شستم متاسفانه ›___‹
دیگه اینکه بعد از ظهری خواب بدی دیدم . خواب خونواده پدری که داشتن عقده هاشونو روی من خالی میکردن !
واقعا حس کردم توی خواب دلم شکست ..
ظهری یکم زبان خوندم . الانم میخونم و بعدم لالا ..
شب بخیر