-
76-خانواده ی خوشحال
پنجشنبه 29 تیر 1396 21:11
دیشب خواهرزادمو بردیم پارک . خیلی گریه کرد خیلی .. اول اینکه یه مدته راه رفتن یاد گرفته با اینکه خوب راه میره اما هنوز خیلی تعادل نداره گاهی با صورت میره تو دیوار =))) یا میوفته روی زمین . تو پارک همش دلش میخواست پستی بلندی ها رو بره و از پله ها بالا پایین بره . بدش میاد یکی کمکش کنه ! این در هر موردی صدق میکنه ....
-
75-ثنا خنثی میشود :|
پنجشنبه 29 تیر 1396 19:36
لپ تاپم دوباره خراب شد . دفعه ی پیش که ترانسش سوخت به خودم قول دادم این بیچاره رو صبح تا شب روشن نذارم ... اینا فزرتی ان و زود خراب میشن . اما قولم یادم رفت . الان بی لپ تاپم ! هیچی بدتر از این نیست به نظرم . من یدونه فیلم یا انیمیشن که میدیدم انگار دوپینگ کردم :| خیلی وقت داشتم که اون چیزایی که میخواستمو یاد بگیرم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 تیر 1396 15:37
-
74-خاله ی من
چهارشنبه 28 تیر 1396 14:31
دیشب خاله م پیش ما خوابید چون شوهرش تا صبح شیفت بود . خواهرزادم خواب بود و ما توی تاریکی اروم با هم حرف میزدیم .. منم کم کم داشت خوابم میگرفت و از یه جایی فقط سرمو تکون میدادم . تاریکم بود و اون نمیفهمید من هیچی گوش نمیدم این خواهرزاده منم الان اومد پدر کیبوردو در آورد به سلامتی :| تازه چنگمم کشید .. :||||
-
73- آشپزی در مسافرت
سهشنبه 27 تیر 1396 13:42
امروز یه خواب خیلی بد دیدم . برای اینکه دیگه نبینمش ساعت 5 صبح بیدار شدم . دیگه خوابم نبرد .. یکم کتاب خوندم و باز خوابیدم . هربار بیدار میشدم میدیدم پای خواهر زادم یا تو صورتمه یا تو گُرده هام =)) منم مجبور میشدم هی بچسبم به دیوار .. دیگه اواخر داشتم خفه میشدم . احتمالا امشب تو هال بخوابم . هم میتونم تا پاسی از شب...
-
72-مسافرت
دوشنبه 26 تیر 1396 23:37
سالام . من الان کرمانم . اومدم مسافرت آبجیمو خواهرزادمم باهامونن... عمه اینا (که خدمتتون عرض کرده بودم) از کرمان برگشتن حالا ما اومدیم .. البته خبر دار شدیم نه تنها بهشون خوش نگذشته که بدم گذشته =)) فک و فامیلی دعواشون شده بود اساسی .. (به انگشت کوچیکم !) بین راه رفتیم شهر آباء و اجدادیمون :دی ..خونه ی عمو کوچیکه...
-
71-کودکی من
شنبه 24 تیر 1396 13:28
یه کتاب به اسم چارلی و کارخونه شکلات سازی دارم میخونم .کتاب نوجوانه تا حالا از این جور کتابا نخوندم . الان که خوندم نپسندیدم . احتمالا کتاب بعدی یا نشان گمشده رو میخونم یا دنیای سوفی .. یه قسمت از سریال هری پاترم دیدم .از سایت فیلیمو آنلاین نگاه کردم .خب این سریال مال چند سال پیشه اون موقع بچه بودم و مغزم به این چیزا...
-
70-پنج شنبه ای که خوب شروع نشد
پنجشنبه 22 تیر 1396 15:06
بعضی روزا وقتی از خواب بیدار میشی میتونی بفهمی روز خوبیه یا نه . امروز دقیقا از اون روزایی بود که اصلا خوب نبود.همینکه از خواب بیدار شدم میتونستم به ترک دیوار هم گیر بدم . اما ندادم.. صدامو نبردم بالا و خشممو کنترل کردم و به کسی منتقلش نکردم . حتی مگسی که از صبه تو اتاقمه و بیرون نمیره رو نکشتم ! با وجود عصبانیتم...
-
69-از سری روزهای خوب من
پنجشنبه 22 تیر 1396 03:23
خب یکی دو روزی اینجا چیزی ننوشتم الان احساس عذاب وجدان دارم :دی فاطمه برام یه موزیکی فرستاده که دانشمندان گفتن آرامش بخش ترین موسیقی جهانه و با گوش دادنش تپش قلب انسان به 50 بار در دقیقه میرسه.که نزدیک به میزان تپش در خوابه . اسمش هست Weightless . خب از بس فِس فِس کردم موزیک تموم شد ولی من هنو تایپ نکردم . اصن یادم...
-
68- کشک و بادمجان
دوشنبه 19 تیر 1396 15:34
منتظر بودم یه روز از خواب بیدارم شم و بیام اینجا بنویسم : از صبحه غذا رو گذاشتم رو گاز و فلان .. خلاصه ادای مامانای آشپز رو در بیارم . تنها آشپزی که کردم درست کردن کتلت و کوکو بوده که از عهده همه برمیاد .اما امروز کشک و بادمجون درست کردم و اینجا بود که فهمیدم اصلا کار کسل کننده ای نیست .مخصوصا وقتی بوی غذا تو خونه...
-
67-سفر به اعماق آدم های داغان
دوشنبه 19 تیر 1396 01:54
داشتم میومدم یه پست بذارم . تا نشستم پشت لپ تاپ بابام صدام زد . صداش واضح نمیرسید مجبور شدم برم پیشش . گفتم بله بابا ! گفت بیا اینجا ببینم . از صبح تا حالا چندتا میوه خوردی ؟ گفتم 3 تا آلو .. گفت تو با این هیکل 300 کیلوییت (توجه بفرمایید فقط) 3 تا آلو خوردی ؟ (تو دلم گفتم باباجون عمم 300 کیلوعه . من همش 68 ام .) بعد...
-
66-امروز عصر
یکشنبه 18 تیر 1396 21:56
قراره بود فردا صبح با خالم برم بیرون .منتها ساعت 4 پی ام داد ممکنه امروز عصر بریم .حدود ساعتای 5 بهت خبر میدم . گفتم باشه پس من میرم حموم ! تو حموم بودم دیدم صدا خاله میاد ... گفتم تو قرار بود ساعت 5 خبر بدی الان اینجا چیکار میکنی ؟ خلاصه از پشت در باهم بحث میکردیم پریدم بیرون و تند تند سعی کردم آماده شم . خیلی سعی...
-
65-امروز صبح
یکشنبه 18 تیر 1396 15:47
امروز خالم دوباره صبح اومد خونه مون . بازم با فلش پُر اومد چون صبح نسبت به روزای قبل زودتر بیدار شده بودم و شب قبلش حموم بودم از اومدنش ناراحت نبودم . وقتی مهمون میاد خونه مون خیلی برام مهمه که حتما حموم رفته باشم . وگرنه ممکنه ازش عذرخواهی کنم و برم حموم ! =)) آقا نَنَم خونه نبودن . ینی همینکه رفتن چند دقیقه بعدش...
-
64-کنکور96
جمعه 16 تیر 1396 21:33
الان که همه دارن راجب کنکور مینویسن بذارین منم بنویسم . از نظر من کنکور یه سوسک پروازی زشت و سیاه و بالداره که به هر طریقی میاد روی سر و هیکل آدم میشینه .. اونوقته که از ته حلقت جیغ میکشی که لوزالمعدت دیده میشه ! این دقیقا مشابه صحنه ایه که نتایج میاد. دیشب توصیه های لازمو به دوستم کردم . بهش گفتم آب زیاد بردار چون...
-
63-رستاک حلاج
جمعه 16 تیر 1396 20:51
تو ماشین بودیم آهنگا هی پلی میشدن یکی از یکی بدتر . رسید به رستاک حلاج ... رسیدیم خونه بابام از همون لحظه که لباسشو عوض کرد یه بالشت انداخت زیر بغلش رفت جلو تلوزیون و میخوند : یه کهنه شرابه که سی سالشه ... به جز من یه می خونه دنبالشه ... هی من دور اتاقم میچرخیدم هی حرص میخوردم ! رفتم تو هال گفتم بابا اینی که داری...
-
62-لپ تاپم
جمعه 16 تیر 1396 20:24
چند روزی نبودم چون ترانس لپ تاپ سوخته بود.منم هرکاری کردم نتونستم با گوشی پست بذارم . خیلی حرف بود که بزنم اما دستم نمیرفت تایپ کنم . الان داره خندوانه نشون میده قراره از بین حسین و بهزاد و اون دختره یه نفر بره بالا . من از حسین شاهرخ نیا خوشم میاد . تواناییش بالاعه . بهزادم خوشم میاد . الان میگه کدومه ! خیلی دوست...
-
61-cuiz of kings
چهارشنبه 14 تیر 1396 14:01
مثلا تصور کنین من تو اتاقمم و سرم تو کار خودم گرمه ! مامانم از اتاقش با لحن جدی : ثنا بیا اینجا کارت دارم ( البته منکه قیافشو نمیبینم اما حس میکنم این شکلی میشه ) خداشاهده گاهی وقتا قلبم میوفته تو پاچه م . تموم گناهان کرده و ناکرده م یادم میاد . میرم تو اتاقش . میگم بله ؟ (فکر میکنین چیکارم داشته ؟) گوشیشو میده دستم...
-
60-روانشناس روانی
سهشنبه 13 تیر 1396 13:14
همش دنبال تابستون بودم که تفریح کنم . بیا اینم تابستون .. روز تا غروب پای لپ تاپم !! نه ورزش نه نقاشی نه مطالعه . من داشتم زبان انگلیسی میخوندم نمیدونم چیشد که دیگه نخوندم . به شدت با بحران های این چنینی رو به روام .بخاطر اینکه نمیدونم چجوری ساعات روزمو تنظیم کنم .در روز چندتا فیلم ببینم . چندتا پست بذارم وبلاگم ....
-
59-خواب های ثنا
سهشنبه 13 تیر 1396 03:08
یعنی یکی اینجا نیس به من بگه بچه برو بخواب ؟ نبود ؟ بعله مثل اینکه نیس . چند شب پیش با دوستم فاطمه چت میکردم . خیلی چرتو پرت میگفتیمو میخندیدم .فاطمه عادت داره از چتامون اسکرین شات میگیره و میذاره استوری اینستاگرام . دیدم خیلی کار قشنگیه منم انجام دادم =)) بمن گفت فقط یه جوری اسکرین بگیری که محتوا رو به مخاطب برسونه...
-
58-...
سهشنبه 13 تیر 1396 00:32
دلم میخواد خودمو بکوبم دوباره بسازم ! خسته شدم از این همه بی توجهی که نسبت به خودم دارم .
-
57-انیمیشن
دوشنبه 12 تیر 1396 15:22
تصور کنین یه خاله دارین که همش صبح ها میاد خونتون و شما با صدای دلنشین اون از خواب بیدار میشین .اونوقت میتونین سرتونو به نزدیک ترین دیوار بکوبین .بعد تصور کنین خاله تون با دوتا فلش میاد . یکی پر انیمیشن و دیگری چندتا فیلم!! انیمیشن ها برای دخترش بود . رو هوا زدم رفتم ریختم توی لپ تاپ . فیلم هارم ریختم . هنوز ندیدمشون...
-
56-گوگل
یکشنبه 11 تیر 1396 15:06
الان تو گوگل سرچ کردم : کیک بادمجانی ! عکس هایی اومد . فک میکنین چی دیدم ؟ بادمجون و پاستا !!! شکل کیک شده بود. اسهال میشین طفلکا ! نکنین ..
-
55-فرار از زندان
یکشنبه 11 تیر 1396 14:55
سلام . دیشب اصلا نخوابیدم و تا روشن شدن هوا بیدار بودم . از ساعتای 5 این حدودا تا 12 ظهر خوابیدم .. گفتم ساعت خوابم ریخته بهم . ببینین آخه! خبر دیگه اینکه دارم فرار از زندان میبینم . دیده بودم قبلا اما تیکه تیکه . چون درس داشتم کامل ندیدم . و اینقد این فیلم رو من تاثیر گذاشت که امروز که خوابیدم ، خوابشونو دیدم و خوابم...
-
52-بیماری
شنبه 10 تیر 1396 18:47
دیشب یه دل درد عمیقی گرفتم که نمیدونستم از ضعفه یا ازون دل دردا که کارمو به دکتر و قرص و آمپول میکشونه ... دوبار شدید ترین شکنجه ها رو بابت همین دل درد تحمل کردم . هر دو بار ویروسی شده بودم. دیشب تا دلم درد گرفت عین همین موج گرفته ها دور آشپزخونه میچرخیدمو هر چی میدیدم حواله ی شکمم میکردم که اگه از ضعف باشه زودتر...
-
51-نودل
شنبه 10 تیر 1396 14:08
خیلی دوست داشتم خوابگاهی بودن رو تجربه کنم و تجربه ش کردم . یه اتاق با چهار تا تخت . ما چهارتا خیلی زود باهم رفیق شدیم . خیلی هم زود شناخته شدیم . شر ترین بودیم واقعا ! ترم اول که خوابگاهیا مظلومن همه و مخصوصا مسئولا ی خوابگاه ما 4تا رو خوب میشناختن . از کارایی که میکردیم تو یه پست جداگونه مینویسم . دوتا از بچه ها...
-
50-خواب
شنبه 10 تیر 1396 13:06
دیروز تو یکی از پستام یه اشاره ای به عمم و بچه هاش کردم ... و دیشب پسر عممو خواب دیدم ! این ینی حتی نمیذارن راحت راجبشون غیبت کنیم :دی قبلا به مامانم گفتم که من فیلم ترسناک نمیبینم چون هرچی در روز ببینم یا خیلی بهش فکر کنم شب خوابشو میبینم . بخاطر همین فیلم کمدی و انیمیشن میبینم اصولا .که اگه قرار بود خواب ببینم اقلا...
-
49-فکر
شنبه 10 تیر 1396 00:25
عزیزان زمونه عوض شده الان آدما همش دنبال تغییر و سوژه و اینجور چیزان .مهم ترین مسائل روزگار جاشو داده به یه سری موضوع مضحک. مثلا چی مضحک تر از این که من اینجا دارم مینویسم ؟ یا اصن فکر میکنم که چی بنویسم ؟ خب اینارو اینجا ننویسم برم به کی بگم ؟ همیشه همه ی ماها یا چیزایی تو دلمون هس که نمیتونیم راحت به زبون بیاریم یا...
-
48-پیدا و پنهان
جمعه 9 تیر 1396 19:16
از خداوند که پنهان نیست ا ز شما چه پنهان ! ماجرای نام وبلاگم برمیگردد به آن روزها . شاید بپرسید کدام روزها ؟ راستش خودمم نمیدانم . اما ! به عرضتان برسانم زمانی مُد بود برایم ، که هرچه توجه م را جلب میکرد در نُت (نوت) گوشی لُپ لُپم مینوشتم . دقیقا آن زمان که محروم الگوشیِ عن درویدی بودم (اندروید) خلاصه یه روز ظهر ،...
-
47-اینجانب
جمعه 9 تیر 1396 13:30
اینجانب نمونه بارز شخصیتی هستم که یه بلاتکلیفی عمیقی تو زندگیم موج میزنه . ازون ادمایی فلسفی که با ذهنشون همه جا میرن و همه جا کاوش میکنن و اخرشم میگن هدف خدا از خلقت من چی بوده ؟ الکی که نبوده . تو این دنیای به این بزرگی و عظمت وقتی من یه گوشه از این دنیا رو گرفتم حتما قراره کاری بکنم .. بعد میگم خب چیکار ؟ بعد پا...
-
46-دوباره
جمعه 5 خرداد 1396 22:38
دوباره اومدم که نوشتن رو شروع کنم. توصیه ی من به شما اینه که بنویسین . البته شخصا دست به قلمم اصلا خوب نیس اما دست به تایپم چرا نمیدونم چرا هر وقت اومدم با مداد و خودکار بنویسم همه چی از یادم رفت.فکر کنم به خاطر اینه که به جای اینکه فکر کنم چی بنویسم ، به این فکر میکنم که دستخطم چقد بد شده ... اخه من دستخطم خیلی خوب...