-
45-دزد و پلیس
پنجشنبه 1 مهر 1395 12:15
عید بود ، مامان و بابا از ظهر رفته بودن دیدن سید ها . اما من نرفته بودم . خیلی تنها بودم و احساس خفقان شدیدی میکردم . مخصوصا اینکه یه مسجدی نزدیکای خونه مون هس که معلوم نبود داره مولودی میخونه یا داره عذاداری میکنه.قلبم گرفت بابا :/ داشتم انیمیشن میدیدم اما اونم خیلی حالمو خوب نکرد .تا اینکه آبجیم زنگ زد که ثنا میای...
-
44-فقط برای تو
سهشنبه 30 شهریور 1395 13:09
-
43_ :)
چهارشنبه 24 شهریور 1395 10:59
آقا من هرچی از زیبایی های این مسیر بگم کم گفتم .رفتیم دهبکری ازونجا از مسیر جیرفت و دلفارد رفتیم اصن خر کیف بودم.حالا از کرمان برگردم قشنگ این مسافرتو براتون شرح میدم
-
42_سفر
شنبه 20 شهریور 1395 17:52
آماده برای سفر ... نشستیم تا عمو جانم از ارایشکاه برگرده بره دوش بگیره تا حرکت کنیم عمو جان دقیقه نود آخه !؟ دفه بعد تو رو با خودمون نمیبریما ..
-
41-آسپرین
یکشنبه 14 شهریور 1395 00:55
سه تا آسپرین دیدم . چهارتاش موند ! چهارتای دیگشو میخورم تا الان که هیچی از فیلم نفهمیدم . خیلی پیچ در پیچه ! اگه دیدم آخرش جالب تموم شد میگم نگاهش کنید . فعلا دست نگه دارید :)) باشه ؟ آفرین
-
40-تو
شنبه 13 شهریور 1395 19:52
-
39-اتاق من
یکشنبه 7 شهریور 1395 15:26
داده بودم برام کتابخونه بسازن . دیروز تحویل گرفتیمش .تو این فاصله تصمیم گرفتیم اتاقو رنگ بزنیم . دیگه از رنگ صورتی اتاقم خسته شده بودم. خب گفتم زرد بزنیم. گفتن شبیه اداره پست میشه :| گفتم سوسنی چطور ؟ گفتن خوب نمیشه ... گفتم نارنجی ! گفتن اینم چشمتو اذیت میکنه . آخرش شد سبز فسفوری :/ اومدم یه دیوارو رنگ زدم . خیلی خوب...
-
38-ماشین
جمعه 5 شهریور 1395 22:48
من مهر پارسال گواهی نامه مو گرفتم اما تا امسال که شهریورماهه شاید فقط ده بار نشسته باشم پشت فرمون . اونم فقط کنار مامان بابام بصورت آموزشی نشستم . مثلا وقتی به مامانم میگفتم بذار من بشینم ، چون میدونست خیلی تمرین نکردم میترسید میگفت با بابات بشین :/ بابامم که ماشین جدا داره و اون ماشینو تا صد سال به من نمیده همین باعث...
-
37_نماز
پنجشنبه 4 شهریور 1395 13:42
تا حالا واسه همه مون پیش اومده که همینکه الله اکبر اول نماز رو میگیم هر چی که تو ذهنمون هس مثه یه فیلم میاد جلو چشممون .اونقدر غرق افکار میشیم که یادمون میره الان رکعت چندمیم و داریم چی میخونیم اصن ! بله این ماجرای سهل انگاری ما در نماز تمومی نداره . شعری براتون میخونم امیدوارم بسی لذت ببرید .. !! نماز چیست ؟ - مجالی...
-
36_ !
چهارشنبه 3 شهریور 1395 01:17
امام صادق (ع) : هر کس مؤمنی را به گناهی سرزنش کند. نمیرد تا خودش آن گناه را مرتکب شود شما رو به خدا نه کسی رو سرزنش کنید و نه قضاوتش کنید. هیچ فرقی نداره . شما نه جای من هستید نه جای کسی دیگه . و نمیدونید تو دل هر آدمی چی میگذره . چه میدونی ؟ شاید اگه تو هم جای اون بودی یه کار به مراتب بدتر انجام میدادی .
-
35_دنیای مجازی
شنبه 30 مرداد 1395 22:42
آیا شما هم قبول دارید که یه روزی همه مان خسته میشویم؟ خسته میشویم از دنیای مجازی!؟ از تلگرام ، اینستا ، وب و برنامه های چت و این صُبتا ... یه روزی همه مان خسته میشیم از شاخ بودن هایمان یا هی عکس گرفتن و به اشتراک گذاشتن هایمان ! یه روزی برمیگردیم به روزهای عادیمان . کی مشخص میشود که خسته شده ایم؟درست وقتی که در کافی...
-
34-شکل و شمایلمان در موقعیت های متخلف
جمعه 22 مرداد 1395 14:10
من در خانه ی خودمان : من در کنار دوستانم : من در محفل غیردوستانه : من در عروسی : من در بیرون از خانه : من تنها در خانه : من با هانی و مطی :
-
33-منم آن ماهیِ سرگردان !
جمعه 22 مرداد 1395 13:51
در این دریا ، چه میجویند ماهی های سرگردان مرا آزاد میخواهی ؟ به تنگ خویش برگردان این بیت شعر از کتاب ضد فاضل جانِ نظری است . احتمالا آن ماهی های سرگردان منم . اما تنگم کجاست ؟ من نمیخواهم ماهی باشم ! میخواهم پرنده ای باشم که از شاخه ای به شاخه ای دیگر میپرد ! میخواهم بپرم میدانی ؟ اما هنوز در شاخه ای مستقر نشدم که...
-
32-:/
پنجشنبه 21 مرداد 1395 15:26
دنبال یک شرکت حمل و نقل معتبر میگردم ، بیاید مرده شور اوقات فراقتم را ببرد
-
31-آه تا میبینمت ...
سهشنبه 19 مرداد 1395 01:11
آه تا میبینمت یک جور دیگر میشوم ! اشتباه نکنید این یک پست عاشقانه نیست ! آقا یکی هس تو بیو اینستاگرامش خیلی چ.س ناله مینویسه ! بله به من ربطی نداره میدونم ... فقط میخواستم بگم یه وقتایی که گذرم به پیجش میخوره با جمله ی : ای تُف به این پیج میام بیرون ! فکرشو بکن با خوندن بیو حالم بد میشه ... دیگه به خوندن پیج نمیرسه ک...
-
30-کنکور نامه
دوشنبه 18 مرداد 1395 23:32
-
29-بی اعصاب
یکشنبه 17 مرداد 1395 01:27
میتونم الان گوشیو بکوبم توو سرم ! میتونم ... .
-
28-حموم رفتن
جمعه 15 مرداد 1395 13:28
دوش گرفتن من با حموم رفتنم هیچ فرقی نداره . جفتشون 45 دقیقه الی یک ساعت زمان میبره .از این 45 دقیقه ای که توی حموم هستم نیم ساعتش دارم دمای آب رو تنظیم میکنم .بقیه ش رو هم دارم موهایی که از سرم میریزه رو هدایت میکنم سمت چاه حموم . اونقدر تو حموم در حال فکر کردن هستم که حواسم به کارام نیست . مثلا میبینی 5 بار سرمو با...
-
27-اینستایی ها
جمعه 15 مرداد 1395 13:00
وبلاگمو با اینستایی ها در میون گذاشتم اینستامو که نمیتونم با وبلاگی ها در میون بذارم
-
26-مردان
جمعه 15 مرداد 1395 00:18
مردانی که زنان از آنان متنفرند : 1)مردانی که مشتری پر و پا قرص اخبارند 2)مردانی که خط لباس و خط شلوارشان دو خط موازی اند و هیچگاه بهم نمیرسند 3)مردانی که خ.ش.ت.ک. شلوارشان کف آسفالت است 4)مردانی که ابرو برمیدارند 5)مردانی که در همه حال دستشان مهمان دماغشان است 6)مردانی که بوی کلاغ مرده میدهند
-
25-رخ دیوانه
چهارشنبه 13 مرداد 1395 01:54
رخ دیوانه فیلمی بود که امشب دیدم ! فیلم جالبی بود ، مغز بیننده رو تا آخر فیلم بکار میگیره ... آخرشم بر خلاف تصورت اتفاقی میوفته که نباید بیوفته. (ببینیدش) الان نمیدونم چرا ناراحتم . شاید بخاطر فیلم بود .چون دلم نمیخواست اینطوری تموم شه . شاید چون خوابم میاد ناراحتم . شایدم چون گشنمه و شام نخوردم ! به هر حال ناراحتم...
-
24-چگونه بخندیم؟
سهشنبه 12 مرداد 1395 02:25
شما چگونه میخندید ؟ آیا درست میخندید ؟ آیا نحوه ی درست خندیدن را بلدید ؟ + با ما همراه باشید تا نحوه ی درست خندیدن را به شما آموزش دهیم قبل از هرچیزی بگم که : اون کسی که قراره به شما نحوه ی درست خندیدن رو آموزش بده خودش بدتر از همه میخنده! خب بعدا میگم من چجوری میخندم ! فعلا زوده ... ببینید دوستان عزیزم سعی کنید مثل...
-
23-همینجوری :)))
دوشنبه 11 مرداد 1395 01:01
باورم نمیشه اون همه تایپ کردم همش به فنا رفت اول اسم اون انیمیشن رو بهتان بگویم که رسالت خویش را به پایان رسانده باشم . نامش : Hotel transylvania بود . یکی از قشنگ ترین انیمیشن هایی بود که دیدم .خصوصا آهنگ آخرش قری به کمرمان انداخت که نگو . بریم بریم بریم هتل ...!! اما بخاطر اینکه خواب اعضای خانواده مان مختل نشود این...
-
22-صنای بی هوثله
شنبه 9 مرداد 1395 21:35
امشب نرفتم خونه مادربزرگم . خیلی شبا هس که ترجیح میدم بشینم خونه و در و دیوارو نگاه کنم ! اما از خونه بیرون نرم . اصن چیز عجیبی نیس. ولی نمیدونم چرا مامان همش میگه : چرا نمیای ؟ چرا ؟ بیا برییم . فلانی هس ... من بدم میام یهو بهم بگن بیا بریم جایی...باید از 3 ساعت قبلش بهم بگن خب من بدون آمادگی قبلی نمیتونم جایی برم ....
-
21-آباجی خانومه من
شنبه 9 مرداد 1395 21:04
آبجی من از سوسک خیلی میترسه . حتی اگه از پنج متری هم چشمش به سوسک بیوفته نیم خیز میشه و دوی ماراتن خودش رو از این سر خونه شروع میکنه و تا اون سر خونه فقط میدووعه و همزمان جیییییغ میزنه سووووووووسک!!! مامااااااان ... ( گاهی وقتا هم اسم شوهرشو میگه ) میره تو اتاق درم پشت سرش میبنده :/ هر پنج دقیقه هم از تو اتاق داد...
-
20_ما اینچنین ایم
جمعه 8 مرداد 1395 00:32
چقدر خوبه که مادربزرگای ما بچه زیاد دارن . مثلا به این فکر میکنم اگه منو و مامانم و خاله هام نبودیم ، کی خونه به اون بزرگیو تمیز میکرد واسه مراسم ! کیا از مهمونا پذیرایی میکردن و تمام کارها رو به عهده میگرفتن. به نظر من بچه نعمته ! البته این یک شعاره منکه شخصا حال و حوصله ونگونگ بچه ندارم . یدونه شم بزرگ کردنش...
-
19_ما را چه به آن کارها ، شایدم این کارها
پنجشنبه 7 مرداد 1395 00:17
الان یادم اومد ک قرص خوردم و نباید دراز میکشیدم . ولی نه من وقتی روی تخت قرار میگیرم ، وا میرم ! دقیقا شبیه همون کتلت هایی که مامان همیشه درست میکنه و وا میره [شوخی کردم کتلت دستپخت ننم معرکه س ] خب امروز از یه جنبه خوب بود از یه جنبه بد ! قسمت بدشو که توضیدم ( توضیح دادم پست قبل ) قسمت خوبشم اینه که من تونسم از دل...
-
18_ ثنا پشیمون میشه !
چهارشنبه 6 مرداد 1395 15:49
امروز بخاطر افکار بچگونه م یکی از مهربون ترین ها و دوست داشتنی ترین های زندگیمو رنجوندم . درسته من خیلی ادم مزخرفی ام . اما ته دلم هیچی نیست . به پنج دقیقه نکشیده خودم از حرفام پشیمون میشم تازه از شدت پشیمونی گریه هم میکنم!
-
17_اتاق بهم ریخته
سهشنبه 5 مرداد 1395 23:06
بنده در حال حاضر عینک زده و گوشی بدست در حال تایپ کردن میباشم البته خیلی وقته قصد دارم با لپ تاپ بیام اینجا و تایپ کنم اما زورم میاد پاشم برم از تو هال برش دارم بعد روشنش کنم بعد منتظر باشم بیاد بالا بعد .... بیخیال چه کاریه خب گوشی دستمه ک !! خب بذارین از وضعیت آشفته و نابسامان اتاقم بگم براتون: روی میز یه آیینه و...
-
16_خواب بد
سهشنبه 5 مرداد 1395 11:36
دیشب یه خواب بد دیدم از خواب که بیدار شدم خیلی تو فکرش بودم .که ینی چی این خواب !؟ سعی کردم فراموشش کنم و به خودم گفتم این فقط و فقط یه خوابه . همین ! پس الکی ذهنتو مشغول نکن . تا اینکه به دو ساعت نکشیده دوستم اس داد . گفت حالش خوب نیست . گفتم چرا !؟ گفت دیشب یه خواب بد دیده.که از بس تو خواب گریه کرده بیدارش کردن !...