” جــــوانــــه “

ترک آرزو کردم ؛ رنج هستی آسان شد ...

” جــــوانــــه “

ترک آرزو کردم ؛ رنج هستی آسان شد ...

128-انتقاد ناپذیر

من اصلا و ابدا موجود انتقاد پذیری نیستم ! 

مثلا اگه بگن این کارو نکن ! درسته دیگه انجامش نمیدم ، اما حتما قبلش با طرف یه دعوای درست و حسابی میکنم و انواع و اقسام توهین ها رو ، روش اعمال میکنم !

وقتی‌ کسی انتقادم میکنه یا فکر میکنه داره نصیحتم میکنه ، دوست دارم بپرم  و تا میخوره ، بزنمش ! تازه بهش فحشم بدم .. فقط این آرومم میکنه . 

ولی خب کار سختیه و عواقب داره . در نتیجه کاری نمیکنم ولی قلبم هزار تیکه میشه . بله =)))

127-جمعه

وای نه !

جمعه داره روم تاثیر میذاره .. فکر کنم قراره به غروب جمعه دچار بشم ..‌جدی جدی انگار یه چیزی داره قلبمو فشار میده .

چقد خرکی ..

126-اعلام وضعیت

خب شوهرخواهرم رفت سرکار (جمعه ! تصور کن) و مخملیو اورد پیش ما ... همین که درو بستم ، مخملی جیغ و گریه رو شروع کرد که چرا باباش رفت .

مامانمم بردش تو حیاط تا سرشو گرم کنه ! 

الآن دوتایی با هم ، دارن تو حیاط همسایه ها رو بیدار میکنن ://

منم دارم زرت زرت اعلام وضعیت میکنم .

خاله =( بیا دیگه . همیشه این موقع اینجا بودی ..(چقد لوس)

216- غروب جمعه

اه الان فهمیدم امروز جمعه س ! 

اگه‌ جمعه نبود که آبجی آزمون نداشت ..

الان یادم اومد غروب که شد باید دلم‌ بگیره ! امیدوارم یادم نره.

با تشکر ..

125-آزمون آباجی

خب رفتم دنبال آباجی بردمش سر جلسه آزمونش !

نمیدونم کی تموم میشه که برم دنبالش .. گفت خودم پیاده میام.

ولی تو این ضل گرما و این همه راااه تا خونه .. کباب میشه آبجیم.

یه گوشی لپ لپ بهش دادم تا گوشی خودشو نبره سر جلسه .

دیگه اینکه خیلی گشنمه ! دیشبم ساعتای ۳ با جون کندن خوابم برد . الان دیگه خوابم نمیبره .

این خاله من هر روز صبح ، ساعتای ۱۰ - ۱۱ میاد خونه ی ما ...

ما رو از خواب بیدار میکنه ، حرف میزنه بعدم ساعتای ۱ میره ..

دیروز نیومد دل تنگش شدم :|||

دیگه به حضورش عادت کردم . کسی که هر روز ساعت ۱۰ تو خونه مون باشه ، جزئی از ما میشه =))))

نکته یعدی اینکه آبریزش و عطسه و حساسیت صبحگاهی بی نهایت خر است !