من اصلا و ابدا موجود انتقاد پذیری نیستم !
مثلا اگه بگن این کارو نکن ! درسته دیگه انجامش نمیدم ، اما حتما قبلش با طرف یه دعوای درست و حسابی میکنم و انواع و اقسام توهین ها رو ، روش اعمال میکنم !
وقتی کسی انتقادم میکنه یا فکر میکنه داره نصیحتم میکنه ، دوست دارم بپرم و تا میخوره ، بزنمش ! تازه بهش فحشم بدم .. فقط این آرومم میکنه .
ولی خب کار سختیه و عواقب داره . در نتیجه کاری نمیکنم ولی قلبم هزار تیکه میشه . بله =)))
وای نه !
جمعه داره روم تاثیر میذاره .. فکر کنم قراره به غروب جمعه دچار بشم ..جدی جدی انگار یه چیزی داره قلبمو فشار میده .
چقد خرکی ..
خب شوهرخواهرم رفت سرکار (جمعه ! تصور کن) و مخملیو اورد پیش ما ... همین که درو بستم ، مخملی جیغ و گریه رو شروع کرد که چرا باباش رفت .
مامانمم بردش تو حیاط تا سرشو گرم کنه !
الآن دوتایی با هم ، دارن تو حیاط همسایه ها رو بیدار میکنن ://
منم دارم زرت زرت اعلام وضعیت میکنم .
خاله =( بیا دیگه . همیشه این موقع اینجا بودی ..(چقد لوس)
اه الان فهمیدم امروز جمعه س !
اگه جمعه نبود که آبجی آزمون نداشت ..
الان یادم اومد غروب که شد باید دلم بگیره ! امیدوارم یادم نره.
با تشکر ..
خب رفتم دنبال آباجی بردمش سر جلسه آزمونش !
نمیدونم کی تموم میشه که برم دنبالش .. گفت خودم پیاده میام.
ولی تو این ضل گرما و این همه راااه تا خونه .. کباب میشه آبجیم.
یه گوشی لپ لپ بهش دادم تا گوشی خودشو نبره سر جلسه .
دیگه اینکه خیلی گشنمه ! دیشبم ساعتای ۳ با جون کندن خوابم برد . الان دیگه خوابم نمیبره .
این خاله من هر روز صبح ، ساعتای ۱۰ - ۱۱ میاد خونه ی ما ...
ما رو از خواب بیدار میکنه ، حرف میزنه بعدم ساعتای ۱ میره ..
دیروز نیومد دل تنگش شدم :|||
دیگه به حضورش عادت کردم . کسی که هر روز ساعت ۱۰ تو خونه مون باشه ، جزئی از ما میشه =))))
نکته یعدی اینکه آبریزش و عطسه و حساسیت صبحگاهی بی نهایت خر است !